دعا
پسرم !
دست بي مهر زمان ،
گرچه خراشيد مه رويت را . . .
- و دلم را خون كرد !
از خدا مي طلبم . . .
قامتت سرو و سرت سبز بود !
سرنگون باد سياهي˚ پر زاغان فلك
از باغت !
و دلت خرم و شاد ،
چون بهاران جاويد . . .
+ سی ام مهر 1387 مادر |
دعا
پسرم !
خوب بدان !
همه سهم تو از . . .
لحظه خوب خدا
در همين يك نفس سبز دعاست !
كه تو در آن نه به خود
بلكه ،
به سهم دگران
انديشي !
و در آن سمت دگر . . .
دست نوراني حق ،
" گره از كار فرو بسته " تو
بگشايد !
و تو معناي چنين
گذر سبزي را
زود خواهي فهميد !
.
.
.
مي دانم !
+ دوم مرداد 1387 مادر |



