پسرم !
مهر ِ تو
زنجیر دلم شد !
مرا
بال ِ رهایی
از این قفس
نیست !
پسرم !
دروغ كماني كدر است !
شكار ِ شب ِ شيطان مي شوي
از
پيچش ِ پريشانش !
گره در گره ،
سلسله در سلسله ،
به گرداب ِ گناهان گرفتارت مي كند !
مباد كه بلغزي !
مباد كه بپيچي
در شعله هاي ِ رقصان ِ سرابش !
پسرم !
هش دار !
دروغ ،
آغاز ِ غربت است !
غربت از
سرشت ِ پاك ِ انساني .
پسرم !
زیباترین بهانه زندگی ام !
" تولدت مبارک "
هفت سال چه زود گذشت !
تو بالنده می شوی و . . .
من به پیری و پریشانی ، اسیر !
پیر شوی !
نهال نو رس من !
دنیا را به چشم دل ببین !
همین !
" تولدت مبارک "
پسرم !
چقدر آغوش تو را کم دارم این روزها . . . !
فاصله ای غریب است میان تو و
دست من و
صبوری این لحظه های پر تردید !
می گویند :
کودکی و ابهام خُردی و گرمی هزار هزار بازی کودکانه !
اما ،
دلتنگی مادرانه ام را
هیچ بهانه ای
نمی گشاید !
پسرم !
چاره فقط ،
صبر و لبخند است !
تو بالنده می شوی و . . .
من پنهان در پس غبار روزها !
روزهایت را
بی غبار غم می خواهم . . .


