ببخشید !
این پست کمی طولانی و متفاوت شد !
شاید غصه ای است و یا قصه ای !
به هر حال این هم به یادگار خواهد ماند !
درود بی پایان بر شما . . .
صداي گريه ام را بشنو از دور
ز ها هوي شب و هي هاي باران !
صداي دختري غمگين تر از درد
صداي بي كسي و زخم ياران !
پسرم !
گرچه كه من پائيزم !
و مرا هست زمستان در پيش . . .
ليك ،
با چون تو " بهار "
نهراسم ز بلنداي شب پر يلدا . . .
پسرم !
دوستت دارم . . .
پسرم !
باران باش !
چشم خود را بربند !
اشك ديده بگشا !
و ببار
بر روشن و تيره ،
خس و خاك ،
گل و سنگ ،
پست و بلند !
*
پسرم !
جاري شو !
خواه دشتي – پر ساز ،
خواه جنگل - خاموش .
*
پسرم !
بگشا چشم !
اين همه روشني از توست . . .
پسرم !
خواه بهاران شوم و خواه خزان ،
و به هر بارش باران و غزل هاي شبان ابري ،
و به هر رويش برگ ،
يا به رقصان˚ برگي كه فتد زرد به خاك ،
و به هر سبز نهالي نورس ،
يا به پيري درختي گذران˚ از تبر تيز فلك . . .
خواهمت خرم و شاد ،
زنده در ياد و سپيد !
تا فرامش نكني
ياد دلهاي غريب
يا قريبان شده دور ز ياد !
پسرم !
اي همه آرزوي هستي من !
گر به پا باشم و سر سبز ،
غزلخوان توام !
ور به خاكي خمش و سرد ،
دعا گوي همه ثانيه هات . . .
پسرم !
اين تو و اين آبي آرام زمان . . .
مبر از خاطر خويش
ني . . . نام !
كه نشان دل عشاق !
و مكن دور از ذهن ،
همه ياد ره دل باختگان !
پسرم !
هرگز و هيچ
كسي از ياد مبر . . . !
پسرم !
راه تو را مي خواند !
سنگ ، خار ،
آبي آسمان و . . . سراب ،
و اين گل زرد كوچك !
پسرم !
عشق اين جاست !
به همين لحظه ي جاري . . .
گر به مقصد برسي ،
نفس خسته ي تو ماند و
يك قطره عرق در جامه !
پسرم !
رهرو باش . . .
و در اين ثانيه ي سرد
نمان !
پسرم !
استجابت دعاهاي شبانه ،
اندوخته جاودان مادرانه ام براي توست . . .
اشك اين لحظه جاري را ،
بر من ببخش !



