پسرم !
بار عشق بربند !
كينه در كمين است . . .
پسرم !
همپاي سفر بياب !
جاده ها ناتمام خواهند ماند . . .
پسرم !
با بزرگان ،
بزرگي كردن بياموز . . .
و با كودكان
مهر و مهرباني . . .
با گشادگي دستانت مهر بورز
به خرد و كلان
پير و جوان . . .
و نيز بدان !
بزرگي مردمان را با چشم سر نبايد ديد
كه بايد با دل حس كرد . . .
پسرم !
دنيا را با دلت حس كن
و با چشمانت وسعت ديدار بخش !
پسرم !
دري را كه به مهر بكوبي
به دنياي شاد عاشقانه
رهنمون خواهدت كرد . . .
اما !
شيشه اي را كه به دل سنگ شكسته اي
تكه هاش
كينه اي پنهان
مي افزايدت . . .
يا شايد روزي
خاري به پايت نهد .
پسرم !
دل سنگ را به تيشه مهر بتراش
و به دشت كوير بي مهري
باران باش .
ببار . . .
پسر كوچك من !
دندان هاي سپيد كودكانه ات ،
يكي يكي خود را در پس
. . .
تيره موهاي مردانه پنهان مي كنند !
و رداي مردانه اي كه بر تن خواهي كرد ،
. . .
به چروكيده لباس پيري مبدل خواهد شد !
پسرم !
بدان كه هر چه رود ، بازگشتي خواهد داشت !
شايد بارها و بارها ،
بيش تر و بيش تر از پيش . . . !
پسرم !
بياموز كه در آيند و روند دنيا
صبر پيشه كني .
و دل به ايمان قوي داري .
خداي آمدگان و رفتگان را از ياد مبر !
پسرم !
ترنم انگشتان كوچك تو
بر روي پوسته اين چوب بيجان
ترانه كوچك زندگي من است . . .
پسرم !
هم آهنگ با ايمان . . .
ضرب زندگي بنواز !
پسرم !
هديه من
هديه هر روزي نيست !
من به تو
هديه ز انگشتري مهر پدر
خواهم داد . . .
و ز خاتم تسبيح دعاي مادر
ارمغاني ازلي . . .
پسرم !
هديه من
هديه اي جاويد است !

بي تو
روزها زمزمه عشق بود
و شب ها به آغوش سكوت مي گذشت . . .
بي تو
روزها تب تند نياز بود
و شب ها عرق سر به پيشاني اندوه . . .
بي تو
عشق بود . . .
رنگش پريده مهتاب !
آرامش بود . . .
آبي دريايش پر تلاطم !
. . .
به آسمان پر ستاره
دو دست برآمد
دو گياه گره خورد
و عشق جوانه كرد
عشقي كه ريشه در دو دل جوان داشت
دو بيدل شيدا . . .
نهال نورس زندگي ام !
گرماي نفس سرخت
روزهايم را به هلهله شادي
و شب هايم را به غريو غرور آميخت . . .
روزها . . .
با تو عطش زندگي
و شب ها . . .
با تو پايكوبي حيات يافت.
با تو
عشق . . .
لاجوردي تابناك !
و آرامش . . .
آرام آرام اقيانوس هستي !
با تولدت
مهر مادرانه
شكوه خورشيد گرفت
و صلابت پدري
استواري كوه .
دست هايمان
گره در گره ،
گام هايمان
چشمه جاري ،
و دل هايمان گرم طپش نور . . .
تولدت بر ما مبارك !
عشق مان را جاودانه كردي
پسرم !
پسرم !
خوب بدان !
همه سهم تو از . . .
لحظه خوب خدا
در همين يك نفس سبز دعاست !
كه تو در آن نه به خود
بلكه ،
به سهم دگران
انديشي !
و در آن سمت دگر . . .
دست نوراني حق ،
" گره از كار فرو بسته " تو
بگشايد !
و تو معناي چنين
گذر سبزي را
زود خواهي فهميد !
.
.
.
مي دانم !
پدري است !
و پسري است !
صداي مهربان پدر در گوش جان پسر مي نشيند ; . . . اگر قصه مهر بسرايد !
و پسر جانش مي طراود ; . . . اگر اين قصه را باور بدارد !
باور قصه مهربان پدر را براي همه پسران آرزو مي كنم .
عمر همه پدران دراز باد . . .



