پسركم !
زلف پريشم !
زمين خوردنت دلم را مي شكند . . .
اين هم حس مادرانه ديگري است !
اما !
نمي خواهم از زمين خوردن كودكانه ات بگويم !
- هر چند كبودي كه بر پاي تو نشست
مرا خاري به ديده بود –
مي خواهم از زماني بگويم كه - خداي ناكرده -
زمينت مي زند بارها و بارها !
به جواني !
به عشق !
يا شايد زخمي
به يادگار . . . !
و به زمين
و زمان هايي بسيار !
آنگاه به ياد بياور
كه اين همان زمين ديروزي نيست ! ! !
زمين هم نو به نو
قدم در راه ناپيدا دارد
مي چرخد و
مي چرخد
و زمان
كه رقص كنان به گردش است .
تو هم به او دل مبند !
دل مبند به زمين
دل مبند به زمان
دل مبند به نازك طبعان رقصان گردان !
دل به يار بده
يار
يار
ماندگارترين يار
و هم اوست كه
زمين و زمان را برايت رنگ ديگري خواهد زد
رنگ عشق و رنگ جواني !
با خدا عاشق جاودان خواهي ماند
بي زر و زور !
برايت دعا مي كنم :
با خدا ماندن را
و عاشق ماندن را !
دوستت دارم پسرم . . .
فرزند را بر پدر حقي است و پدر را بر فرزند حقي
حق پدر بر فرزند آن بود كه در هر چيز ، جز نافرماني خداي سبحان ، او را فرمان برد
و حق فرزند بر پدر آن است كه او را نام نيكو نهد و نيكش ادب آموزد و قرآنش تعليم دهد .
حضرت علي (ع)
كلمات قصار : 399 نهج البلاغه ترجمه مرحوم دكتر سيد جعفر شهيدي
تولد مولا علي (ع) بر همه پدران و فرزندانشان گرامي باد .
پسر كوچك من !
غمي از سوي تو
هرگز
نرسد بر دل من
شاديت همواره
خنده ات از ته دل
غمت هرگز نبود بر خاطر
و سرت
سبز
مدام .
من تو را دارم دوست
و يقين مي دانم
كه فراموش نخواهي كرد
اين
مادر غمديده خود !
دوستت مي دارم . . .
پسرم !
هر كلمه اي كه تو مي آموزي ، شادي را در من مي آويزد .
هر سخني كه بر زبان مي آوري ، كامم را تازه مي گرداند .
در آينده
بياموز معناي كلام را
بياموز عشق را
نام ها مهم نيستند !
ياد مهم است !
هركس را كه به نام مي شناسي ، احترام و عشق به او را نيز به خاطر بياور .
هر كس را آنچنان حرمت بدار كه شايسته خلقت اوست .
دوست بدار . . .
دوست بدار چون خدا تو را دوست مي دارد .
دوست بدار تا آرامش در قلبت جاري شود .
پسرم
دستان كوچكت
گرمابخش بزرگ ترين شادي جهان است
گام هاي نازكت
قلبم را به مهر استوار مي سازد . . .
سدي خواهم شد
تا تو را
در برابر همه باد ها و سيلا ب ها
سپر باشم .
جنبش گهواره
نغمه لالايي
ريزش چشمه شير
به لب غنچه تر
پر پر پروانه
جيك جيك گنجشك
تابش چشم شناخت
تپش خواهش گنگ
نگه شوق و شكيب
بوسه عشق وشتاب
خنده دلكش
گل هاي سپيد
به سر زلف عروس . . .
جنبش گهواره
نغمه لالايي . . .
ه . الف سايه
پسرم !
هيچكس نمي تواند منكر شباهت ها و تفاوت ها باشد.
هيچكس را نمي توان يافت كه شباهت ها و تفاوت ها را درنيابد.
فقط
برخي به چشم سر مي نگرند و برخي به چشم دل . . .
برخي ديگر هم به عمد، و نه به سهو شباهت را تفاوت و تفاوت را شباهت تعبير مي كنند . . .
تو بياموز كه در گذر زمان از شبيه و نظير بگذري و خود را دريابي !
بياموز كه در نشيب و فراز زندگي ات بهترين ها را براي خود و ديگران برگزيني. سعي كن راهت
را خود بپيمايي !
اين راه متعلق به توست و تنها تو هستي كه مي تواني چگونگي پيمودن آن را برگزيني . . .
اين يك ويژگي است و شباهت ندارد !
پسرم !
روزي كه تو هستي و
من نيستم
عشق بورز
تا من در تو
ادامه يابم !
پسرم !
روزگار مي گذرد
رشد مي كني
بالنده مي شوي !
.
.
.
عشق بياموز
مهر بورز
جاودانه مي شوي !
پسرم
راستي پيشه كن !
كه چون راست باشي، از بدي ايمن مي شوي. از فريب چشمان دنيا بدور باش و بهراس از زماني
كه دروغ در تو ريشه كند. آنگاه است كه مردمان از تو روي مي گردانند و قلبت از آرامش تهي
مي گردد.
راستي پيشه كن!
پسرم !
دستانت را بگشا و بگذار باد از ميان بازوان تو بگذرد!
بزرگتر كه شدي ، باد را در دست بگير و سخاوتمند باش !



